مير تقي الدين كاشاني
484
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
و الحمد للّه واحد العزيز و السلام على من اتبع الهدى . قصيده دارم از وضع جهان شكوه و از دور فلك * كه گدازاده چرا تكيه زده بر توشك جمعى ارذال چنان كسب بزرگى كردند * كه بزرگى نشود منفك ازيشان به كتك اطلس و مخمل و خارا كشد امروز به دوش * آنكه در خواب همش ، دست ندادى كپنك سفله چون گشت كلان ، چارهء او استغناست * تا كنى در نظر خرد « 1 » و بزرگش كوچك مىنشاند غجكى و بلبانى هر شب * پسر آنكه ، شنيدى ز سر كو طنبك كَرَم از سِفله مداريد طمع ز آنكه به عنف * نشود يك درم از دست خسيسش منفك
--> - حاتم و فهمى ، مشاعرات و مباحثات داشت بغايت خوش طبيعت ، نيكوروش ، سخن فهم مدرك خبره بود . . . . در صغر سن ، در اندك زمانى سواد و خط به هم رسانيد و در انشاء شعر مهارت تمام پيدا كرد . چنانچه ازين بيت معلوم مىگردد : از آن لب ، يك سخن ، يك حرف ، يك دشنام مىخواهم * تكلّف بر طرف ، امروز از آن لب كام مىخواهم » در تحفهء سامى ، ص 268 نيز دربارهء شاعر آمده است : از آدميزادههاى شهر خود است ، و در علم سياق وقوفى دارد طبعش بسيار خوبست اين چند مطلع ازوست : چون شد سرم به تيغ جدايى ز تن جدا * سر بىتو خون گريست جدا و بدن جدا * * * صبا دارد به كف چوگان زلف عنبرافشانش * به بازى مىزند هر لحظه بر گوى زنخدانش » براى تحقيقات بيشتر ر . ك : الذريعة ، ج 9 ، ص 1090 ؛ روز روشن ، ص 644 و مجمع الخواص ، ص 213 . ( 1 ) . اصل : خورد .